خواب دیدم مرا به تیمارستانی برده اند…
وارد اتاقی شدم با دست های بسته
روبرویم پزشک نشسته بود
دست راستم خانمی بود برای کارآموزی
و دست چپم منشی داشت چیزی مینوشت
و من خندیدم…
چون به جای هر کدام از آنها قبلا آنجا بوده ام
قبلا جای آنها نشسته بودم…
و انگار خودم باید خودم را درمان کنم…